بنمود دو گونه چو يكى خرمن پنبه * يا چون گل بادام شكفته به شجر بر
گويى چو گهر پاك و تو گويى كه به عمدا * از آب بقم كس نقطى زد به گهر بر
رو كردم و بنهاد و بيفشرد و فروبرد * برجست و جدا گشت برآمد كروفر بر
كاينسان كه تو بفشردى اى مردك غرزن * آسيب زد اينك سر زشتش به جگر بر
يك دانگ دگر بر سر دو دانگ نهادم * بگرفت و برافكند به زرهاى دگر بر
از خانه دگرباره برون كرد و فروخفت * بگرفت به دست خود و بنهاد بدر بر
پيمانه فروبرد به آهستگى اينبار * گفتا ز پى نفع بماندم به ضرر بر
من در نظرش خفته و او نيز تو گويى * حوريست به چشم اندر و ديوى نظر بر
چون گشت تمام آنچه مراد دل ازو بود * كشكش نظرى كرد به آن شكل خطر بر
ديدش شده سرمست باشكال عجايب * طوقيش به گردن در و تاجيش به سر بر
گفتا كه مرا عيب نگيرى به چنين حال * گفتم كه كسى عيب نگيرد به هنر بر
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 922
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٩٢٢