گر دست من بساط پلاسين بگسترد * اين كودكان پلاس به سر بر همىتنند
خرمن به باد دادن رسمست و مىدهند * دلها به باد ز آنكه به دلها چو خرمنند
هست اين جواب آنكه سنايى به نظم گفت * اين ابلهان كه بىسببى دشمن منند
ايضا
دست من اى كودكان ز كار فروماند * زار بگريم بر او كه زار فروماند
دست نگويم ز كار مانده بگويم * رستم دستان ز كارزار فروماند
سال درآمد مرا به پنجه و او را * پنجه فروريخت وز شكار فروماند
آنكه به يك شب جدال كردى سى بار * اكنون در سى شب از دو بار فروماند
و له ايضا
هرك را تا به دست بفشردم * آسمان مهترى به دو بسپرد
همه ياران من بزرگ شدند * من بماندم به چشم ايشان خورد
اى دريغا كه مىبتوانم * خويشتن را يكى برآورم گرد
و له ايضا
ترشرويى ابو العباس نامى * نشسته بر بساط آل عباس
به تن مانندهء روباه مسلوخ * به سر مانندهء بتفوز نسناس
نشان طوق در گردن چنان چون * غلام ارمنى جسته ز نخاس
صفات خواجه نيمور من است اين * كه گفتم پيش ازين درياب و بشناس
من اين نيمور خود را وقف كردم * على صبيانكم يا ايها الناس