ملك كمينه بندهء عاصيش در بهشت * افزون بود ز ملك فريدون و اردشير
گردنده و رونده به فرمان و حكم اوست * گردون مستدير و مه و مهر مستنير
و له ايضا
آراسته بعيد برون آمد آن نگار * وز پاى تا به سر همه آرايش بهار
برخاسته ز خيل گل از عارضش نفير * وز قامتش قيامتى از سرو جويبار
گل بود بار سرو چو آن بت سواره بود * آنگه كه شد پياده گل آورد سرو بار
و له ايضا
دى در ره زرغون به يكى راهگذر بر * افتاد دو چشمم به يكى شوخ شكر بر
كشكش چو به عمدا سوى من يكدو نظر كرد * جان و دل من رفت بدان يكدو نظر بر
واله شدم و پيش وى استاده بماندم * گه دست به بربر زدم و گاه به سر بر
گفتا چو منى را چه نهى ديده به خيره * نفرين به چو تو تيرهدل خيره نگر بر
رو رو پدرم مىنگرد دور شو از من * آخر نه پدر راست حميت به جگر بر
گفتم كه خدايا سببى ساز به زودى * كاين ماه شكر خند بگريد به پدر بر
از كيسه درستيش برون كردم و دادم * تا نرم شد آن توسن بدمهر به زر بر
بستد زر و بگشاد سبك عقدهيى از جيب * بنهاد رخ همچو قمر را به مدر بر