به ارشاد محتاج عقل و تمييز * چو صبيان مكتب به تعليم ابجد
مرا گفت فارغ چرايى كه اكنون * درآمد روان را نشاط مجدد
ز ايوان بهرام شد شاه انجم * سوى قصر برجيس با ايمن بىحد
اگر خيل سرما برآمد ز مكمن * اگر ميغ زد خيمه بر فرق فرقد
نه ورد دعاى خدم گشت فانى * نه باب ثناى امم گشت منسد
سر درج اخلاص بگشاى و گردان * به نذر وفا عهد نو را مؤكد
ادا كن به خوبى ثناى وزيرى * كه صدر كبار است و دستور امجد
اجل شمس دين صاحب دادگستر * مغيث خلايق على بن احمد
جلال وزيران كه تا حشر باشد * مباهى به اقبال او صدر و مسند
كلامش مرصع به در معانى * جنابش مزين به عز مؤبّد
هم اندر فصاحت چو عقل مصور * هم اندر لطافت چو روح مجسد
زهى در علو مناصب موفق * زهى در عموم مواهب مؤيد
دعاى تو گويان كبار معظم * رضاى تو جويان كرام ممجد
تويى در جهان فخر اجداد و آبا * كه باشد به فرزند فخر اب وجد
جهان سر برآورده مگذار او را * كه آن سين شود شين و آيد مشدد
رسوم معالى تو دارى مقرر * اساس ممالك تو دارى مشيد
و منها
سموم بيابان كه عون تو يابد * زند طعنه اندر جلاب مبرد
ز تأثير اخلاق تو گر رسيدى * نسيمى به اطراف هامون و فدفد
عسل را حسد بودى از زهر افعى * روان گشتى از نيش عقرب طبرزد
زهى روزگارت به فرمان و او را * نه تلبيس در امس و نه غدر در غد
بياض نهار و سواد ليالست * يكى پير هند و يكى ترك امرد
سحاب كرم از كف تست فايض * ظلال امان از در تست ممتد
هرآنكس كه بيند جناب تو داند * كه تو اكرم روزگارى و اجود