چون ابروى ليلى به نشان دادن مجنون * چون قامت وامق ز جدا ماندن عذرا
پيچيده به تركيب چو خلخال نگارين * باريك به صورت چو ميان بت يغما
همچون زه پيراسته بر شقهء ازرق * همچون علم دوخته بر حلهء خضرا
چون بر ورق سيم يكى دايره از زر * چون بر سر منشور يكى نادره طغرا
مانندهء آن شكل كه از بهر تداوى * بر نبض عليلان بود انگشت مسيحا
رخشنده بدانسان كه به هنگام تبسم * ناگه لب خود باز كند زنگى زرقا
چون چشمهء سيماب روان گشته ز كهسار * چون شعلهء آتش به گه باد به صحرا
مانند يكى دايرهء زر كه بتابد * يك ثلث ازو بر طرف جامهء ديبا
در ظلمت شب بر صفت آتش اسلام * كز شرق فروزان شود اندر دل دروا
از قبضه جدا گشت مگر خنجر بهرام * بنهاد عطارد قلم از دست همانا
يا آهوى سيمين بدويد از سر تعجيل * ناگاه بيفكند يكى شاخ به صحرا
گويى كه يكى لاله زردست به وادى * يك برگ ازو بر لب وادى شده پيدا
سياح رياضتكش گردندهء راكع * تنها رو لاغر بدن مسرع شيدا
گه ديده نزارى ز رها كردن منزل * گاهى شده فربه ز جدا گشتن همتا
مطلوب خلايق شده در وقت نحيفى * مفتون شده بر وى همه چون گشت توانا
چون ماهى گردنده كه افتد به گه موج * بر ساحل دريا و كند ميل به دريا
چون گوشهء رخشنده قدح بر لب كوثر * چون دستهء ابريق جنان در كف حورا
صافى چو سر طشت برون آمده از آب * خالى چو لب جام جدا مانده ز صهبا
گه شبه كمانى كه به هنگام تغلب * گيرند به كف ناموران در صف هيجا
گه مثل دواتى كه بود از زر خالص * در پيش جلال الوزرا صاحب و الا
دستور جهان صدر نكونام على خلق * مشهور جهان قطب زمن فاضل دانا
برهان وى اين بسكه بزرگان اقاليم * كردند به درگاه وى امروز تولا
جز عيسى مريم نبود با دم معجز * جز موسى عمران نبود با يد بيضا
از بهر مصالح كند از فكرت صافى * امروز بيان هرچه بود لازم فردا
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 893
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٨٩٣