عروسان الفاظ را در قلايد * ثناى تو بهتر ز در منضد
الا تا عروضى استاد گويد * گهى از مثنا گهى از موحد
مقر افاضل جناب تو بادا * سخنگستران را جوار تو مقصد
و له ايضا فى اللغز
بنگر به تعجب سوى آن شكل مدور * چرخيست پر از نور و حصاريست پر از زر
گر نيست حصار از چه قبل گشت پر از برج * ور چرخ نشد از چه سبب گشت مدور
در چرخ به كردار حصار است و ليكن * بيرون همه خالى و درون حملهء لشكر
اختر نه و مانندهء اختر همه رخ چشم * گردون نه و مانندهء گردون همه تن سر
تركيب صدف دارد و گر نيست صدف چون * امعاى وى آمد همه پرلولوء و گوهر
گر حقه گوهر نشد از چيست پر از در * ور طبلهء عنبر نشد از چيست معطر
در زير فلك نيست عجبتر ز وى امروز * خورشيد مجوف نگر و ماه مجدر
پروردهء تن او همه در سايه و ليكن * از شدت گرما شده با چهرهء اصفر
در خوردى خود باده كشيد است شب و روز * در طفلى خود حامله زاد است ز مادر
چون گشت بديد از وطن خويش تو گفتى * بر گرد سر از آب روان شعلهء آذر