صاحب عادل علاء الدّين كه بخت و دولتش * فارغ آمد ز انتقال و ايمن آمد ز انقلاب
وهم او از مشكلات آسمان بگشاد بند * سهم او از ديدهء سيارگان بربود خواب
در مدح دستور الوزرا على بن احمد
چو دوش از حدود رواق زبرجد * برآمد فروغ قناديل عسجد
پديد آمد از تحت صندوق مينا * تماثيل اجرام فيروزه مرقد
سپهر از عجايب چو تخت سليمان * هواى زجاجى چو صرع ممرد
تصاوير سيارگان در مطالع * چو مرغان ابيض در اوطان اسود
ز اعشير تركيب انجم فلك را * مذهب ورقهاى هفتم مجلد
به كردار صافى گهرها كه باشد * در اجزاى شمشيرهاى مهند
طلوع يكى همچو قوس مؤيد * غروب يكى همچو سيف مغمد
به اقطار گردون چنان در تمايل * كه عباد وقت عبادت به معبد
طريق مجره چو پيچيده خطى * كه باشد به گرد بناى مقرمد
ز نور آسمان چون دل مرد مؤمن * ز ظلمت شب تيره چون وهم مرتد
چو گشتند مايل بهسوى مراحل * بريدان بالا ز گردنده مرصد
نمود از براى عتاب و تعدى * جفاكار مطلق وفاى مقيد
قمر در صليب معنبر مستر * شقايق پر از سنبل نامعقد
از اطراف نسرين نوبر شكفته * سر مشك مفتول و قير مجعد
نظر تيز كرده به الماس مژگان * چو سياف حد بلارك بمرود
نگار موافق دلارام همدم * بت سرو قامت مه مشترى خد
كشان از تجمل هزاران سلاسل * بر اطراف خورشيد از عنبروند
سرايش چو فردوس و از صورت او * خزان را شرف بر بهار مورد
مرا لالهگون اشك و رخ زعفرانى * ز هجران آن لعبت ارغوان خد