اطراف او چو خامه و در سير طى كند * چون نامه هفت قسم زمين را به يكزمان
تيغى ترا به دست كه بر وى معين است * از فتح صد علامت و از مرگ صد نشان
با صفوت روان و شود وقت كارزار * در قالب مخالف دين چون روان روان
در پاى دولت تو ثريا شده ركيب * در دست حشمت تو مجره شده عنان
از كارگاه چرخ سوى بارگاه تو * نگسسته كاروان سعادت ز كاروان
كردم وطن در تو كه مردان نيكبخت * جز در مكان نيك نسازند آشيان
بر خدمت تو بسته هم از اول اعتقاد * در مدح تو گشاده هم از ابتدا زبان
با مهر حضرت تو قرين كرده جان و تن * وزبهر خدمت تو رها كرده خانمان
و له ايضا
هوا تيره است آن بهتر كه گيرى بادهء روشن * ز دست لعبت مهروى مشكينموى سيمينتن
رخش چون ارغوان ليكن در او پيدا شده سنبل * برش چون پرنيان ليكن در او پنهان شده آهن
به شرط سنت بهمن ببايد ساختن جشنى * به رخسار چنين معشوق خاصه در مه بهمن
كنون كز هر بساطى گشت خالى ساحت بستان * كنون كز هر نشاطى فارغ آمد موضع گلشن
به شكل كوه كافور است ابرى بوده پرلؤلؤ * بسان تيغ پولاد است آبى بوده چون جوشن
يكى پيراهن از شاره فلك پوشيده در گيتى * كه بر وى نه گريبانست نه تيريز و نه دامن
همان خوشتر كه نوشى اندرين مدت مى صافى * همان بهتر كه پوشى اندرين موسم خز ادكن