تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 711

مساهمون:

ص٧١١
جهاندارى كه از چرخ برين بگذشت مقدارش * شهنشاهى كه از روى زمين بگزيد يزدانش اگر گنجى به دست آرد فراهم كرده چون پروين * ز بخشش چون بنات النعش گرداند پريشانش به كان اندر اگر صدساله زر باشد به يك ساعت * چنان بخشد كه پندارى مگر كينست با كانش خهى راى تو خورشيدى كه پنهان نيست تأثيرش * زهى طبع تو دريايى كه پيدا نيست پايانش ز جاه ار پايه‌يى باشد بود پاى تو بر فرقش * ز بخت ار نامه‌يى باشد بود نام تو عنوانش نگردد خصم تو كامل و گر گردد چو مه باشد * كه هروقتى كه كامل گشت باشد وقت نقصانش از آن نيلوفرى تيغت به هيجا رنگ‌ريز آمد * كه همچون معصفر اندر شكم بسته‌ست دندانش نگردد تيغت از زنگ فراوان كند و گر گردد * به از سنگين‌دل دشمن نباشد هيچ افسانش

و له ايضا

چه ساخت در دل تنگم چنين مكان آتش * نيافت جاى مگر در همه جهان آتش مرا دو چشم چو ابرست و شايد ار چون برق * جهد ز آب دو چشمم زمان زمان آتش مگر دو چشم و دلم ماهى و سمندر شد * كه كرد اين وطن آب آن دگر مكان آتش
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 711 | رضا قليخان هدايت