جهاندارى كه از چرخ برين بگذشت مقدارش * شهنشاهى كه از روى زمين بگزيد يزدانش
اگر گنجى به دست آرد فراهم كرده چون پروين * ز بخشش چون بنات النعش گرداند پريشانش
به كان اندر اگر صدساله زر باشد به يك ساعت * چنان بخشد كه پندارى مگر كينست با كانش
خهى راى تو خورشيدى كه پنهان نيست تأثيرش * زهى طبع تو دريايى كه پيدا نيست پايانش
ز جاه ار پايهيى باشد بود پاى تو بر فرقش * ز بخت ار نامهيى باشد بود نام تو عنوانش
نگردد خصم تو كامل و گر گردد چو مه باشد * كه هروقتى كه كامل گشت باشد وقت نقصانش
از آن نيلوفرى تيغت به هيجا رنگريز آمد * كه همچون معصفر اندر شكم بستهست دندانش
نگردد تيغت از زنگ فراوان كند و گر گردد * به از سنگيندل دشمن نباشد هيچ افسانش
و له ايضا
چه ساخت در دل تنگم چنين مكان آتش * نيافت جاى مگر در همه جهان آتش
مرا دو چشم چو ابرست و شايد ار چون برق * جهد ز آب دو چشمم زمان زمان آتش
مگر دو چشم و دلم ماهى و سمندر شد * كه كرد اين وطن آب آن دگر مكان آتش