قمر به چرخ بود نور بر زمين و به عكس * مكانشان به زمينست و نورشان به قمر
دو رهبرند جهانبين و خويشتنبين نه * هرآنكه نيست چنين رهزنست نى رهبر
سيه سفيد چو روز و شبند و هريك را * عجب كه از سيهى تابد آفتاب به سر
دو پيكرست در ايشان نشسته چون دو ملك * كه شان ز خوبى تختست وز جمال افسر
دو خودنگر بود آنگه كه نزدشان چو ملوك * هرآنكه قربت او بيشتر معظمتر
قوام دولت و دين بو محمد طاهر * كه دين و دولت ازو يافتند زينت و فر
سپهر ساخته از حزم او بسى درقه * زمانه آخته از عزم او بسى خنجر
دهان ز ذكرش همچون صدف پر از لؤلؤ * زبان ز شكرش چون نيشكر پر از شكر
عدوش گريد چون دولتش بخندد خوش * يكى صراحى شد گويى و يكى ساغر
در مدح سلطان بهرام شاه غزنوى گويد
هفتهء ديگر به سعى ابر مرواريدبار * آورد شاخ شكوفه عقد مرواريدبار
گاه باد از عارض گلبن برانگيزد نسيم * گاه ابر از طرهء شمشاد بنشاند غبار