تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 708

مساهمون:

ص٧٠٨
قمر به چرخ بود نور بر زمين و به عكس * مكانشان به زمينست و نورشان به قمر دو رهبرند جهان‌بين و خويشتن‌بين نه * هرآن‌كه نيست چنين رهزنست نى رهبر سيه سفيد چو روز و شبند و هريك را * عجب كه از سيهى تابد آفتاب به سر دو پيكرست در ايشان نشسته چون دو ملك * كه شان ز خوبى تختست وز جمال افسر دو خودنگر بود آنگه كه نزدشان چو ملوك * هرآن‌كه قربت او بيشتر معظم‌تر قوام دولت و دين بو محمد طاهر * كه دين و دولت ازو يافتند زينت و فر سپهر ساخته از حزم او بسى درقه * زمانه آخته از عزم او بسى خنجر دهان ز ذكرش همچون صدف پر از لؤلؤ * زبان ز شكرش چون نيشكر پر از شكر عدوش گريد چون دولتش بخندد خوش * يكى صراحى شد گويى و يكى ساغر

در مدح سلطان بهرام شاه غزنوى گويد

هفتهء ديگر به سعى ابر مرواريدبار * آورد شاخ شكوفه عقد مرواريدبار گاه باد از عارض گلبن برانگيزد نسيم * گاه ابر از طرهء شمشاد بنشاند غبار