تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 709

مساهمون:

ص٧٠٩
خطهء باغ از رياحين سبز و تر چون خط دوست * گوشهء شاخ از شكوفه پردرر چون گوش يار باد مىسوزد بخور و ابر مىريزد گلاب * چرخ مىگويد نويد و باغ مىبارد نثار غنچه را از خوشدلى در پوست كى ماند مجال * باده را از خرمى در جام كى باشد قرار اين از آن نشكيبد و آن زين زمانى بهر آنك * رنگ و بو از يكدگر دارند هر دو مستعار همچو قارون پاى لاله در گل ار ماند سزد * ز آنكه گويى گشته از گل دست موسى آشكار گلبنان هر صبحدم چون بلبلان خندند خوش * بلبلان هر نيم‌شب چون بيدلان گريند زار باغ پرطوطى شود از سبزه‌هاى بىقياس * چون سرايد بنده بلبل‌وار مدح شهريار جسم دين و جان دولت ظل حق بهرام شاه * كآسمان اعتبارست آفتاب افتخار ماه اگر گشتى ز ماه رايت او بهره‌مند * مهر اگر بودى ز مهر طلعت او مايه‌دار اين يكى از چرخ پنهان نيستى هر نيم‌شب * و آن دگر در خاك غلتان نيستى روزى دوبار شير گردون روى همچون خارپشت اندر كشد * چون شود نيلوفر تيغ تو گلگون در شكار عزمت ار گويد زمين را كاى زمين يك‌ره بگرد * حزمت ار گويد فلك را كاى فلك يك‌دم بدار
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 709 | رضا قليخان هدايت