ستارهجيش و زحلچاكر و سهيلكمين * شهابرمح و سهاناوك و هلالكمان
ابو المظفر بهرام شاه بن مسعود * كه هست نامش بر نامهء ظفر عنوان
گشاده دولت و دين چشم تا رود بر تخت * نهاده جان و جهان گوش تا دهد فرمان
تبارك اللّه ازين ساعت خجستهء سعد * كه بازگشت مظفر ز غزو هندستان
جهان به كام و فلك بنده و ملك داعى * اميد تازه و دولت قوى و بخت جوان
فتوح سوى يمين و سعود سوى يسار * سپهر پيش ركاب و زمانه زير عنان
خهى فزوده مى جود تو ز جام اميد * زهى شگفته گل فتح تو ز خارستان
قوى دلت كه مبادا سبك دريغ كه شد * به هر دروغ برين بندهء ضعيف گران
بدان خداى كه هر ذره بر خداونديش * نموده روشن چون آفتاب صد برهان
ز نيستى سوى هستى سبك معلق زد * به امرش اين فلك پايدار سرگردان
درين دوازده منظر هزار شمع افروخت * كه تا به صبح قيامت همىبود تابان
نشاند پيرى در خانقاه هفتم چرخ * كزوست هرچه كبودست در همه گيهان
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 714
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٧١٤