تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 726

مساهمون:

ص٧٢٦

در مدح وزير سلطان گفته

بگشاده‌اى به جور من بىقرار دست * بربسته‌اى به بند غمم استوار دست از غايت لطيفى و از نازكى تو را * دارم عجب كه رنجه ندارد سوار دست پايم ز فخر بر سر گردون رسد اگر * يك شب زنم بر آن كله مشكبار دست بر چرخ كش عنان تكبر كه خوش زدى * اندر ركاب عالى صدر كبار دست كس را نداده است به عالم بجز تو را * در حل و عقد هرچه بود روزگار دست

و له

خدايگان ملوك زمانه سيف الدّين * تويى به رزم شهنشاه صفدر صف‌دار به پاى جاه سپردى كلاه مهر و سپهر * به دست جود بدادى دفين كوه و بحار بدان خداى كه از صنع خويش پيدا كرد * جهان و انجم و اركان و كوه و دشت و قفار به صدق نالهء داود و حق نوحهء نوح * به شرم يحيى و خلق محمد مختار هميشه بنده حميدى اختيارى را * دعاى تست شب و روز هر نفس تكرار مباد خالى شش چيز خسرو از شش چيز * هميشه خرم و آباد باد و برخوردار كف از كفايت و پا از ركاب و تيغ از دست * لب از مروق و طبع از نشاط و ديده ز يار
* * *