تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 704

مساهمون:

ص٧٠٤
مظفر بندگانش بين چنان جان بر ميان بسته * كه هريك همچو دو پيكر ز جان گويى كمر دارد به نيزه هريك ار پايد كمر از كوه بربايد * به ناوك هر تن ار خواهد سها از چرخ بردارد

در تهنيت صحّت ملكزاده خسرو گويد

اى بخت بده مژده كه برخاست به يك‌بار * از گوهر شمشير خداوندى زنگار از رنج برون آمد المنة للّه * چونان كه در از آب و زر از خاك و گل از خار آرام دل و روشنى چشم شهنشاه * خسرو شه فرخنده كه باداش فلك يار

و له ايضا

سزد گر جبرئيل آيد برين فيروزه‌گون منبر * كند آفاق را خطبه به نام شاه دين‌پرور سزد گر آورند اكنون به قدر وسع خود هريك * درين سور بهشت‌آيين درين جشن همايون‌فر ز كانها گوهران زر و ز گردون اختران نقره * ز صحرا آهوان مشك و ز دريا ماهيان گوهر بدل پاكان نه گردون به جان خوبان روحانى * جلاب آرند از خلد و گلاب آرند از كوثر خداوند جهان بهرام شاه آن شاه كز عدلش * دل خورشيد شد روشن تن افلاك شد سرور به قدرش چرخ را نسبت ز عزمش ماه را سرعت * ز بختش ملك را دولت ز ذاتش اصل را مفخر بياسايد كنون خاتم بيفزايد كنون سكه * بيارامد كنون دريا بيارايد كنون منبر