تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 702

مساهمون:

ص٧٠٢
شخصها سوى سر قارون همره طلبند * روحها بر قدم عيسى ره برگيرند آن زمان فتح و ظفر پيش دوند از چپ و راست * پس فتراك تو اى شاه مظفر گيرند

و له ايضا

كين مىكشد زمانه ز من آرى از ملوك * خصمان چو دست يابند از بيم كين كشند مسكين ندانم ار لگدى بر فلك زنم * روزى كه پردلان قدم اندر زمين كشند من صبر مىكنم كه كريمان كنند صبر * او تيغ مىكشد كه لئيمان چنين كشند

و له

باد آتشبار چون از روى آتش در شود * خاك پژمرده ز آب زندگانى تر شود يك‌قدم رويد گياهى را و با صد جان بود * يك بدن باشد نهالى را و با صد سر شود چون شب زنگى لقا را زلف خوش بربسته شد * روز رومى روى را چهره گشاده‌تر شود هر زمان تا لعبتان باغ در خنده شوند * برق آتشبار اندر نيلگون چادر شود

و له ايضا

جهان را شاه فرخ‌پى چنين بايد چنين بايد * كه خلق عالمى در سايهء عدلش بياسايد خجسته راى او از ملك راه فتنه بربندد * مبارك روى او از خلق كار بسته بگشايد