شخصها سوى سر قارون همره طلبند * روحها بر قدم عيسى ره برگيرند
آن زمان فتح و ظفر پيش دوند از چپ و راست * پس فتراك تو اى شاه مظفر گيرند
و له ايضا
كين مىكشد زمانه ز من آرى از ملوك * خصمان چو دست يابند از بيم كين كشند
مسكين ندانم ار لگدى بر فلك زنم * روزى كه پردلان قدم اندر زمين كشند
من صبر مىكنم كه كريمان كنند صبر * او تيغ مىكشد كه لئيمان چنين كشند
و له
باد آتشبار چون از روى آتش در شود * خاك پژمرده ز آب زندگانى تر شود
يكقدم رويد گياهى را و با صد جان بود * يك بدن باشد نهالى را و با صد سر شود
چون شب زنگى لقا را زلف خوش بربسته شد * روز رومى روى را چهره گشادهتر شود
هر زمان تا لعبتان باغ در خنده شوند * برق آتشبار اندر نيلگون چادر شود
و له ايضا
جهان را شاه فرخپى چنين بايد چنين بايد * كه خلق عالمى در سايهء عدلش بياسايد
خجسته راى او از ملك راه فتنه بربندد * مبارك روى او از خلق كار بسته بگشايد