204 حسن غزنوى
نامش اشرف الدّين حسن بن ناصر العلوى است از اكابر فضلا و عرفا بوده گويند چون سلطان بهرام شاه غزنوى سلطان سورى را شكسته جمعى از همراهان او را اسير و حكم به قتلشان رفت سيد نيز در ميان آنها بود اين رباعى را گفته خواند :
آنى كه فلك به پيش تيغت نايد * بخشش بجز از كف چو ميغت نايد
زخم تو كه پيل كوهپيكر نكشد * بر پشه همىزنى دريغت نايد
سلطان او را عفو كرده بعد از دريافت پايهء سيد ارادت و اخلاص حاصل كرده رفتهرفته پايهء كار سيد چنان بالا گرفت كه روزى هفتاد هزار كس در پايهء منبر جناب سيد حاضر بودند كه همه مريد و ارادتكيش او محسوب مىشدند عامه سلطان را از آن هنگامه خايف كردند سلطان او را به نوعى خوش عذر خواسته لاجرم سيد از غزنين به زيارت مكه رفته پس از مراجعت از آن سفر در سنهء 565 به حق پيوست ديوانش پنج هزار بيتست و در اين كتاب برخى از آنها انتخاب و ثبت مىشود .
من قصائده
چو عزم كردم سوى سفر براى صواب * بريده گشت اميدم ز صحبت احباب
درين تفكر بودم كه آن بت سركش * بر من آمد بىالتماس من بشتاب
همىفروخت رخش چون بر آسمان عيسى * همىتپيد دلش چون بر آينه سيماب
گهى فگندى مشك از دو سنبل پرچين * گهى فشاندى در از دو نرگس سيراب