تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 696

مساهمون:

ص٦٩٦
خبر دهد دو لب تو نشان دهد دو رخم * يكى ز سرخى لعل و يكى ز زردى كاه بود چو بخت و قدم چشم و زلف تو دايم * يكى ز خواب نژند و يكى ز تاب دوتاه ز درد و حسرت تو ديده و دلم هردم * يكى ببارد خون و يكى برآرد آه شدست موى من از رنج و عارض تو ز خط * يكى چو شير سفيد و يكى چو قير سياه

و له ايضا

اگر شناختمى قيمت وصال اى ماه * مرا زمانه نكردى ز داغ هجر آگاه كنون چه سود ملامت كه مبتلا گشتم * بدين جدايى ناكام و فرقت ناگاه شد از فراق تو لشكرگه غمان دل من * از آنگهى كه تو كردى نشاط لشكرگاه مرا بجز غم تو نيست در حضر مونس * تو را بجز دل من نيست در سفر همراه ايا ز عشق تو سرگشته دلبران سراى * ايا به مهر تو دل‌بسته نيكوان سپاه مرا ز عشق تو چون روى تست ديده سپيد * مرا ز هجر تو چون موى تست نامه سياه گهى ز ديده ببارم ز اشتياق تو خون * گهى ز سينه برآرم ز اشتياق تو آه