خبر دهد دو لب تو نشان دهد دو رخم * يكى ز سرخى لعل و يكى ز زردى كاه
بود چو بخت و قدم چشم و زلف تو دايم * يكى ز خواب نژند و يكى ز تاب دوتاه
ز درد و حسرت تو ديده و دلم هردم * يكى ببارد خون و يكى برآرد آه
شدست موى من از رنج و عارض تو ز خط * يكى چو شير سفيد و يكى چو قير سياه
و له ايضا
اگر شناختمى قيمت وصال اى ماه * مرا زمانه نكردى ز داغ هجر آگاه
كنون چه سود ملامت كه مبتلا گشتم * بدين جدايى ناكام و فرقت ناگاه
شد از فراق تو لشكرگه غمان دل من * از آنگهى كه تو كردى نشاط لشكرگاه
مرا بجز غم تو نيست در حضر مونس * تو را بجز دل من نيست در سفر همراه
ايا ز عشق تو سرگشته دلبران سراى * ايا به مهر تو دلبسته نيكوان سپاه
مرا ز عشق تو چون روى تست ديده سپيد * مرا ز هجر تو چون موى تست نامه سياه
گهى ز ديده ببارم ز اشتياق تو خون * گهى ز سينه برآرم ز اشتياق تو آه