تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 697

مساهمون:

ص٦٩٧
ز رشگ قد تو همواره خيره باشد سرو * ز نور خد تو پيوسته تيره باشد ماه گهى ز قد تو چون بوستان بود خرگه * گهى ز خد تو چون آسمان بود خرگاه تو راست غمزهء خونريز و زلف عنبربيز * چو تيغ و خامهء فخر الملوك فرخ‌شاه

و له ايضا

الا اى باد نوروزى شبانروزى به من مانى * كه نه از گريه آسايى نه از ناله فرومانى چو بر گردون كنى ناله كند در ساعت از ژاله * به كردار صدف لاله دهان پردر عمانى گهى بر كوه نقاشى گهى با باد جماشى * گهى در راغ فراشى گهى در بحر حيرانى چو دامن در فلك دوزى زمين را صنعت آموزى * ز سينه آذر افروزى ز ديده گوهر افشانى گهى با باد انبازى گهى با كوه دمسازى * گهى با بحر هم‌بازى گهى با چرخ همسانى بسان مردم جنگى گرفته تيغ در چنگى * بسان چهرهء زنگى تن آلوده به قطرانى سفير بحر و جيحونى بشير كوه و هامونى * نديم ماه و گردونى زعيم باغ و بستانى ز باران هر زمان صحرا كنى پرلؤلؤ لالا * تو گويى دست مولانا نظام الدّين يزدانى