تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 694

مساهمون:

ص٦٩٤

و له

با رخ چون آفتابى اى مه پروين‌جبين * با بر چون ياسمينى اى بت نسرين‌سرين چشم من پروين‌فشان شد زان رخ چون آفتاب * موى من نسرين‌نشان شد زان بر چون ياسمين زلف شورانگيز تو گر نيست با پشتم رفيق * چشم رنگ‌انگيز تو گر نيست با بختم قرين اين چرا از تاب همواره به خم باشد چنان * آن چرا از خواب پيوسته دژم باشد چنين گر شود كمتر به گفتار طبيبان اى عجب * ز انگبين و زعفران سوداى دلهاى حزين از چه معنى هر زمان گردد فزون سوداى من * زين رخ چون زعفران و زان لب چون انگبين اى دو هاروت جهانسوز تو با خنجر عديل * وى دو ياقوت دل‌افروز تو با شكر قرين اين اجل را قهرمان چون تيغ جمشيد زمان * آن امل را ترجمان چون دست خورشيد زمين دولتش چون خانه‌يى و آن را سعادت آستان * همتش چون جامه‌يى و آن را سيادت آستين صلح و جنگ و مهر و كينت عيش [ و ] موت و دين و كفر * عزم و جود و خشم و حلمت باد و آب و نار و طين گرچه موسى را عصا بودست اعجاز صريح * ورچه عيسى را دعا بودست اعجاب يقين در سنان توست اعجاز عصاى آن عيان * در بنان تست اعجاب دعاى اين مبين