تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 695

مساهمون:

ص٦٩٥
گاه تحرير صفات حربهاى تو مداد * خون شود بر نوك اقلام كرام الكاتبين بر فلك روز و شب از تير غلامانت بود * گاو را سفته سروى و شير را خسته سرين گر ز پاى مركبت نعلى بيفتد گاه سير * ور ز قلب لشكرت خيزد غبارى روز كين حلقه‌وار آن را به گوش اندر كند ذات البروج * سرمه‌وار اين را به چشم اندر كشد روح الامين زان زمين از زلزله گه‌گه بلرزد كاندر او * مضطرب گردد ز بيم بذل تو گنج دفين گر نهد در بوستانى بدسگال تو قدم * در بهار از وى خسك رويد به جاى ياسمين

و له ايضا

من دوش ملك و دولت جمشيد داشتم * گفتى كه ناز و نعمت جاويد داشتم طبع من از نشاط چو ناهيد بود از آنك * رامشگرى لطيف چو ناهيد داشتم پيشم ستاده بود پرىچهره‌يى به پاى * گويى به دست خاتم جمشيد داشتم در مجلس از پياله و ساقى و جام مى * پروين و ماه و زهره و خورشيد داشتم نوميد شد حسود چو من يافتم ظفر * بر هر مراد كز فلك اميد داشتم

و له

تو راست قد چو سرو و تو راست روى چو ماه * يكى ميان قبا و يكى به زير كلاه ربودى از من جان و ببردى از من دل * يكى به قد چو سرو و يكى به روى چو ماه