گاه تحرير صفات حربهاى تو مداد * خون شود بر نوك اقلام كرام الكاتبين
بر فلك روز و شب از تير غلامانت بود * گاو را سفته سروى و شير را خسته سرين
گر ز پاى مركبت نعلى بيفتد گاه سير * ور ز قلب لشكرت خيزد غبارى روز كين
حلقهوار آن را به گوش اندر كند ذات البروج * سرمهوار اين را به چشم اندر كشد روح الامين
زان زمين از زلزله گهگه بلرزد كاندر او * مضطرب گردد ز بيم بذل تو گنج دفين
گر نهد در بوستانى بدسگال تو قدم * در بهار از وى خسك رويد به جاى ياسمين
و له ايضا
من دوش ملك و دولت جمشيد داشتم * گفتى كه ناز و نعمت جاويد داشتم
طبع من از نشاط چو ناهيد بود از آنك * رامشگرى لطيف چو ناهيد داشتم
پيشم ستاده بود پرىچهرهيى به پاى * گويى به دست خاتم جمشيد داشتم
در مجلس از پياله و ساقى و جام مى * پروين و ماه و زهره و خورشيد داشتم
نوميد شد حسود چو من يافتم ظفر * بر هر مراد كز فلك اميد داشتم
و له
تو راست قد چو سرو و تو راست روى چو ماه * يكى ميان قبا و يكى به زير كلاه
ربودى از من جان و ببردى از من دل * يكى به قد چو سرو و يكى به روى چو ماه