و له ايضا
همىكنند تفاخر به دولت سلطان * يكى سپهر و دوم انجم و سيم اركان
به فر دولت و ديدار او همىنازند * يكى سرير و دوم مسند و سيم ايوان
ز دست و نام و مديحش همى شرف يابند * يك نگين و دوم دفتر و سيم ديوان
سخا و رافت و عدلند در طبيعت او * يكى مقيم [ و ] دوم ساكن و سيم پنهان
اگر ز رايحهء خلق او اثر يابند * يكى سفال [ و ] دوم خاره و سيم سندان
سفال و خاره و سندان ز لطف او زايند * يكى عبير و دوم عنبر و سيم ريحان
ايا شهى كه ز تو گر اجازتى يابند * يكى عطارد و دوم مه و سيم كيوان
گه مكاتبه و بزم و بار باشندت * يكى دبير و دوم ساقى و سيم دربان
اگر شوند سه شاعر به عهد تو زنده * يكى لبيد و دوم نابغه سيم حسان
در آفرين و مديح و ثناى تو گردند * يكى اسير و دوم عاجز و سيم حيران
كنند با تو همى عقل و دولت و اقبال * يكى وفا و دوم بيعت و سيم پيمان