الا تا در فلك پروين بتابد در شب تارى * الا تا در چمن نسرين برويد در مه نيسان
ز شادى طبع احبابت چو نسرين باد پيوسته * ز زارى اشك اعدايت چو پروين باد جاويدان
در تهنيت فتح غور و مدح سردار سلطان
دولت پيروز و راى روشن و بخت جوان * همت والاى و عزم فرخ و امر روان
حصهء مير بلنداختر شد اندر روزگار * بهرهء صدر نكو محضر شد اندر آسمان
گر فتد در بيشهء و وادى گه حرب و قتال * عكس پيكان و فروغ خنجر او ناگهان
بتركد زان مهره اندر تارك مار شكنج * بفسرد زين زهره اندر پيكر شير ژيان
اندر آن مدت كه او بر موجب فرمان شاه * از هرى شد سوى تو لك با سپاه بيكران
كينهتوز و ديدهدوز و خصمسوز و رزمساز * شيرجوش و درعپوش و سختكوش [ و ] كاردان
بادپايانى به گاه حرب هريك جان نهاد * چيرهدستانى به گاه جنگ هر تن جانستان
با فزع شير سيه از تيغشان در مرغزار * با جزع باز سپيد از تيرشان در آشيان
تا رسيده بانگ كوس او بدان شامخ حصار * تا فتاده عكس تيغ او بدان راسخ مكان