تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 690

مساهمون:

ص٦٩٠
الا تا در فلك پروين بتابد در شب تارى * الا تا در چمن نسرين برويد در مه نيسان ز شادى طبع احبابت چو نسرين باد پيوسته * ز زارى اشك اعدايت چو پروين باد جاويدان

در تهنيت فتح غور و مدح سردار سلطان

دولت پيروز و راى روشن و بخت جوان * همت والاى و عزم فرخ و امر روان حصهء مير بلنداختر شد اندر روزگار * بهرهء صدر نكو محضر شد اندر آسمان گر فتد در بيشهء و وادى گه حرب و قتال * عكس پيكان و فروغ خنجر او ناگهان بتركد زان مهره اندر تارك مار شكنج * بفسرد زين زهره اندر پيكر شير ژيان اندر آن مدت كه او بر موجب فرمان شاه * از هرى شد سوى تو لك با سپاه بيكران كينه‌توز و ديده‌دوز و خصم‌سوز و رزم‌ساز * شيرجوش و درع‌پوش و سختكوش [ و ] كاردان بادپايانى به گاه حرب هريك جان نهاد * چيره‌دستانى به گاه جنگ هر تن جانستان با فزع شير سيه از تيغشان در مرغزار * با جزع باز سپيد از تيرشان در آشيان تا رسيده بانگ كوس او بدان شامخ حصار * تا فتاده عكس تيغ او بدان راسخ مكان