تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 688

مساهمون:

ص٦٨٨
دهد بخت تو را قوت كند تخت تو را خدمت * نهد امر تو را گردن برد حكم تو را فرمان يكى افلاك دواره دوم اجرام سياره * سه ديگر گردش گيتى چهارم جنبش اركان چهار اطراف گردد بر چهار آلت كسانى را * كه در ملك تو يك‌ذره بديشان بگذرد عصيان يكى سينه پر از خنجر دوم ديده پر از زوبين * سه ديگر مغز پرناچخ چهارم حلق پرپيكان بنالد چون زنى ضربت بريزد چون كشى كينه * بترسد چون دهى محنت بلرزد چون كنى احسان يكى بهرام در گردون دوم پولاد در خارا * سه ديگر لؤلؤ اندر يم چهارم گوهر اندر كان سرايى ساختى در وى درى افراختى كان را * چهار آلت نزيبد جز چهار اشكال پيكرسان يكى جز مشترى بنده دوم جز ماه نو حلقه * سه ديگر جز فلك درگه چهارم جز فلك دربان ز فر آن خورد حسرت ز نقش آن برد زينت * ز قدر آن شود نازل ز رشك آن كند نقصان يكى سيارهء زهره دوم بتخانهء آزر * سه ديگر قبهء خضرا چهارم روضهء رضوان بسا شيران گردنكش بسا پيلان گردون‌فش * همه كوشنده چون آتش همه جوشنده چون توفان كه گشتند از سر شمشير و آسيب سنان او * به نقش پيل گرمابه به شكل شير شادروان