در مدح سلطان سنجر سلجوقى
ز عدل كامل خسرو ز بذل شامل سلطان * تذرو كبك و گور و مور گشتستند در كيهان
يكى همخوابهء شاهين دگر همخانهء طغرل * سه ديگر مونس ضيغم چهارم محرم ثعبان
خداوند جهان سنجر كه همواره چهار آيت * بود در رايت و راى و جبين و روى او پنهان
يكى بهروزى دولت دويم پيروزى ملت * سه ديگر زينت دنيا چهارم نصرت ايمان
بنان اوست در بخشش سنان اوست در كوشش * لقاى اوست در مجلس لواى اوست در ميدان
يكى ارزاق را باسط دوم ارواح را قابض * سه ديگر سعد را مايه چهارم فتح را برهان
شد اندر دور او باطل شد اندر عهد او ناقص * شد اندر قرن او حاصل شد اندر وقت او پنهان
يكى ناموس كيخسرو دوم مقدار اسكندر * سه ديگر نام افريدون چهارم ذكر نوشروان
ز نور راى او قاصر ز جود دست او عاجز * ز فر خلق او واله ز لطف طبع او حيران
يكى خورشيد رخشنده دوم درياى جوشنده * سه ديگر سايهء طوبا چهارم چشمهء حيوان
بود بىرأى تو دولت بود بىطبع تو آتش * بود بىعدل تو عالم بود بىمدح تو ديوان
يكى چون آسمان بىمه دوم چون بوستان بىگل * سه ديگر چون صدف بىدر چهارم چون تن بىجان