تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 686

مساهمون:

ص٦٨٦

و له

گوهرى نيكو چو دانش‌پيكرى روشن چو جان * عكس او اخترنماى و فرق او عنبرفشان بادگردش سيل‌هيبت برق‌سيما بحرجوش * صاعقه‌رخ برق‌دم باران‌شرر تندرفغان از شرار او شود پرپشتهء زرين‌فلك * وز شعاع او شود پر ذرهء سيمين جهان روى او داده زمين را از شقايق پيرهن * فرق او كرده هوا را از بنفشه طيلسان عكس او در باد رخشنده چو از گردون قمر * نور او در خاك تابنده چو از پيكر روان گه چو تابنده شهابى جرم او چون كهربا * گه چو بارنده سحابى اشك او چون ارغوان در دم مشكين او پيدا رخ رنگين او * چون عقيق سرخ كز كوه سيه گردد عيان

و له ايضا

پيوسته كند زلف تو نقاشى گلنار * همواره كند جعد تو فراشى نسرين آرام جهانى به دو ياقوت روان‌بخش * آشوب روانى به دو هاروت جهان‌بين در غمزهء اينست بلاى دل رنجور * در خندهء آنست شفاى تن مسكين صدرى كه بزرگست بر صاحب عادل * چون نزد رسول قرشى صاحب صفين هست اين به بنان باسط ارزاق گه جود * بود آن به سنان قابض ارواح گه كين
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 686 | رضا قليخان هدايت