تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 685

مساهمون:

ص٦٨٥
در معركه اطراف زمين از حركاتش * چون نقطهء سيماب نمايد ز تزلزل

لغز به اسم ابر و مدح سلطان گويد

چه جرمست آن برآورده سر از درياى موج‌افكن * به كوه اندر دمان آتش به بحر اندر كشان دامن رخ گردون ز لون او به عنبر گشته آلوده * دل هامون ز اشك او به گوهر گشته آبستن گهى از صنع او گردد نهفته شاخ در لؤلؤ * گهى از سعى او گردد سرشته خاك با لادن بنالد سخت بىعلت بجوشد تند بىكينه * بخندد گرم بىشادى بگريد زار بىشيون گهى باشد چو بر طرف زمرد بيخته عنبر * گهى باشد چو بر لوح خماهن ريخته چندن زمين‌آراى گردون‌ساى دوداندام آتش‌دل * شبه‌ديدار گوهربار ميناپوش ديباتن ز لاله راغ را دارد پر از بيجاده‌گون رايت * ز سبزه باغ را دارد پر از پيروزه‌گون جوشن گهى با بحر هم‌خانه گهى با باد هم‌پيشه * گهى با كوه هم‌زانو گهى با چرخ هم‌برزن بشويد چهرهء نسرين بتابد طرهء سنبل * ببندد ديده نرگس به درد جامهء سوسن چو روى مردم ظالم جهان از چشم او تيره * چو راى خسرو عادل زمين از چشم او روشن
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 685 | رضا قليخان هدايت