تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 683

مساهمون:

ص٦٨٣

در مدح سلطان فرخ شاه

هميشه قاعدهء دين كردگار جليل * ممهدست به شمشير شهريار اصيل سراج امت و قطب الملوك فرخ شاه * كه ذوالجلال به عدلش نيافريد عديل سراى دولت او را ملك سزد دربان * چراغ همت او را فلك سزد قنديل صرير خامهء او خنجريست با تهديد * سفير نامهء او لشكريست با تهويل كند به چشم ظفر ضربت حسامش آنك * كه كرد جامهء يوسف به چشم اسرائيل

و له

ز عيد داد خبر خلق را طلوع هلال * ز آخر رمضان و ز اول شوال تبارك اللّه از اين طرفه صورتى كاو راست * ز لاجورد بساط و ز كهربا سر بال بدان مثال كه بىمهره ناچخ زرين * بيفگنند به صحراى سبز روز قتال چو ماهى به زراندوده در غدير كبود * به زر پخته درآورده سر سوى دنبال چنان كه گيرى در زر ناب نعل ستور * چنان كه مالى زرنيخ بر سرون غزال فتاده گويى بر فرش نيلگون گه رقص * ز ساق لعبت رقاصه نيمهء خلخال ابو المعالى عبد الصمد كه ننمايد * چهار چيزش هرگز ز چار چيز ملال نه نفس او ز تواضع نه دست او ز سخا * نه طبع او ز مروت نه سمع او ز سؤال ز عدل او شده باز سپيد جفت كلنگ * ز امن او شده شير سياه يار غزال نه اين فراز برد در هوا به آن چنگل * نه آن دراز كند در زمين به اين چنگال سفير نامهء تو لشكريست روز مصاف * صرير خامهء تو خنجريست روز جدال بجز تو از وزراى زمان كه ضم كرده‌ست * مراسم علما با كفايت عمال چهار چيز براى تنعم تو مدام * ز چار جاى پديد آرد ايزد متعال عسل ز خانهء نحل و رطب ز باطن نخل * عنب ز سينهء تاك و شكر ز شيرهء نال چهار چيز شوند از چهار چيز تهى * چو دست تو كند آهنگ جود روز نوال صدف ز در يتيم و حجر ز لعل ثمين * زمين ز زر عيار و جبل ز سيم حلال شنيده بودم ازين پيشتر كه راه سرخس * بود نشيمن آفات و مركز اهوال