يافت خواهد ملت از اندازهء او دستگاه * گشت خواهد دولت از آوازهء او پايدار
چون به باطل سر برآوردند جمعى از عراق * شد فريضه دفعشان بر پادشاه حقگذار
وز براى قمع ايشان رايت منصور او * در زمستان كرد تحويل از خراسان اختيار
لشكرى بودند چون عفريت و شير و غول و خرس * تيرهراى و تيرهروى و عمركاه و غمزكار
سربهسر غافل ز تقدير خداى مستعان * يكبهيك غره به اقبال جهان مستعار
خيل سلطان را كرامت با سلامت متصل * اهل عصيان را هزيمت بر عزيمت اختيار
از هزاهز چون رخ معلول قرص آفتاب * از زلازل چون تن مفلوج جرم كوهسار
بر زمين زرنيخ رنگ از روى بدخواهان نبات * بر هوا شنگرفگون از خون گمراهان بخار
اسبتازان بادشكل و گرزگردان ابروصف * تيغ رخشان برقسان و كوس نالان رعدوار
گاه پيچش هر كمند و گاه كوشش هر سمند * اژدهاى بىقرار و آسمان بىمدار
موضعى با زينت ذات البروج از تيغ و درع * موقفى با هيبت يوم الخروج از گيرودار
گاو پيچان در زمين از نعل اسب شير زور * شير پيچان بر سپهر از بيم گرز گاوسار
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 681
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٦٨١