تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 680

مساهمون:

ص٦٨٠
هست روزنهاى حصنش گويى از سيماى او * حلقه‌هاى درع خون‌آلوده وقت كارزار شخص او پيچنده و لرزنده و نالان و زرد * چون بدانديش علاء الدّين خداوند كبار رخش او صرصرنشان و رمح او آذرفشان * تيغ او خاراشكاف و تير او سندان‌گذار كوه گشته زان ستوه و ديو كرده زين غريو * جبر ديده زان هژبر و مار جسته زان فرار كرده قسم دوستان و بهرهء خصمان او * شانزده چيز مخالف خالق ليل و نهار گنج و رنج و عسر و يسر و لطف و عنف و گاه و چاه * ناز و آز و ملك و حزم و بزم و رزم و نور و نار وحى كرد ايزد به نحل و كرم و آهو و صدف * تا ز بهر مجلس او پرورند اين هر چهار در دهن شهد لطيف و در بدن قز دقيق * در گلو در خوشاب و در شكم مشك تتار خامهء تو هست چون بدخواه تو با هشت وصف * پس بگويم شرح آن يك‌يك برت اى شهريار دو زبان از سر دوان بسته ميان ناله‌كنان * زرد پيكر سربريده روى تيره اشكبار

در تهنيت فتح سلطان گويد

اين اشارتها كه ظاهر شد ز فضل كردگار * وين بشارتها كه صادر شد ز فتح شهريار