خيزد به گاه غمزه ز هاروت تو بلا * ريزد به گاه خنده ز ياقوت تو شكر
از گرمى عتاب تو اى ماه قندهار * وز سردى جواب تو اى سرو كاشغر
سردست روز و شب چو جوابت مرا نفس * گرمست سال و مه چو عتابت مرا جگر
تا كردهام به لالهء سيراب تو نگاه * تا كردهام به نرگس پرخواب تو نظر
گاهى چو لالهام ز وصالت شكستهروى * گاهى چو نرگسم ز فراقت فگنده سر
دارم ز انتظار تو اى ماه سنگدل * دارم ز اشتياق تو اى سرو سيمبر
دل گرم و آه سرد و غم افزون و صبر كم * رخ زرد و اشك سرخ و لبان خشك و ديده تر
گه بر رخ تو از كف موسى بود نشان * گه بر لب تو از دم عيسى بود اثر
اين عين زندگانى و آن اصل روشنيست * چون روى خوب و لفظ خوش صدر نامور
در رزم چون كشيده شود تيغت از غلاف * در بزم چون گشاده شود جوشنت ز بر
قومى بيفگنند چو ما را ز نهيب پوست * قومى برآورند چو مرغ از نشاط پر
از بهر بخشش تو طبايع نهادهاند * بر مقتضاى امر خداوند دادگر
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 677
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٦٧٧