خداوندى عدو بندى شهنشاهى نكو خواهى * معز الدّين معين الحق مغيث الخلق شه سنجر
جهاندارى كه بىيار و قرين و شبه و مثل آمد * به علم و حلم و رزم و بزم و عزم و حزم و فخر و فر
جهانبخشى كه دارد وقت جود و حرب و مهر و كين * كف حاتم تن رستم دم عيسى دل حيدر
درخت عز و تمكين و جلال و قدر او دارد * سعادتبيخ و عصمتشاخ و رفعتبرگ و حشمت بر
ز بخت و دولت و تأييد يمن او همىخيزد * ز خارا زر ز نى شكر ز كان گوهر ز يم عنبر
تف شمشير او چون موم بگدازد فلك را تن * سم شبديز او چون نار بشكافد سمك را سر
صرير خامهء وى را بود ناموس صد رايت * سفير نامهء وى را بود تأثير صد لشكر
ز عنف و لطف با اعدا و احباب آن كند دايم * كه موسى كرد با فرعون و عيسى كرد با عازر
هميشه شانزده چيز عجيب احباب و اعدا را * بود در مهر او مدغم بود در كين او مضمر
حيات و مرگ و تخت و دار و فخر و عار و عز و ذل * اميد و بيم و سعد و نحس و صلح و جنگ و خير و شر
حضور اوست در دولت مكان اوست در حضرت * بقاى اوست در عالم وجود اوست در كشور
چو فعل شمس بر گردون چو طبع ابر در نيسان * چو لطف نور در ديده چو كون روح در پيكر
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 674
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٦٧٤