نسبتى دارى همانا با قضاى آسمان * قربتى دارى همانا با دعاى مستجاب
هر زمان گردند زير گام تو دريا و كوه * چون دلوجانم ز هجر يار بىآرام و تاب
از خيال تيغ و عكس رمح تو در بحر و بر * وز نهيب گرز و خوف تير تو در كوه و غاب
فى المدح
بتركد چشم پلنگ و بفسرد خون نهنگ * بشكند يال هژبر و بگسلد پر عقاب
گر بود با دوستان تو كشف را اتصال * ور بود با دشمنان تو صدف را انتساب
نرم گردد چون فنك بر پشت آن سنگ گران * تيز گردد چون خسك در كام اين در خوشاب
بر سبيل رشوه آرد پيش تو گاه طعان * بر طريق جزيه آرد نزد تو وقت ضراب
رنگچشم و زاغبال و گورسم و مارپوست * گرگشاخ و پيلدندان شيرچنگ و ببر ناب
اندر آن وقتى كز آشوب دليران سپاه * ساحت ميدان شود چون موقف يوم الحساب
كوس چون رعد و فرس چون ابر و خنجر چون درخش * تير چون باران و خون چون سيل و سرها چون حباب
هم بر آن صورت كه هنگام تجلى كوه طور * عالم از كام ستوران آيد اندر اضطراب