تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 671

مساهمون:

ص٦٧١
مور و كبك و پشه و روبه به عونش آورند * از براى طعمه نزد بچگان بسته رقاب گرزه ماران را ز وادى جره‌بازان را ز دشت * زنده پيلان را ز هامون شرزه‌شيران را ز غاب از براى مجلسش زايند دايم هشت چيز * نحل و آهو خار و نى بحر و جبل كان و تراب شهد خالص مشك اذفر ورد احمر قند صرف * در بيضا لعل روشن سيم‌صافى زر ناب اى جوانمردى كه هست اقوال و افعال تو را * با معانى اتصال و با معالى انتساب زر ز جودت شد نهان حتى تمشى فى الحجر * خور ز رايت شد خجل حتى تورات بالحجاب تا همىخندد ز معدن لعل و در و سيم و زر * باد خصمان تو را ز اندوه و رنج و درد و تاب روى چون زر عيار و ديده چون سيم پليد * اشك چون در يتيم و چشم چون لعل مذاب

و له ايضا

اى به بالا همچو آتش سوى پستى همچو آب * خاك‌وصفى در درنگ و بادرنگى در شتاب از حيل پنهان شوى در سايهء پر پشه * وز هنر جولان كنى در گوشهء چشم ذباب گه بود قصد از هوا سوى نشيبت بىدليل * گه بود راه از زمين سوى فرازت بىحجاب
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 671 | رضا قليخان هدايت