تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 669

مساهمون:

ص٦٦٩
تا قيامت وقف بايد كرد بر مستى دماغ * هركسى كو قطره‌يى خواهد چشيدن زين شراب هركه باشد عاشق جانان نپردازد به جان * هركه باشد طالب گوهر نينديشد ز آب صبر بايد كردنت در آتش عشق خليل * گر همىخواهى كه خوانندت خليل اندر خطاب چيست عشق آخر كه هر ساعت كند تأثير آن * صد هزاران چهره را افزون به خون دل خضاب

در مدح دستور معظم

چند باشم در ديار و منزل رعد و رباب * روز و شب نالنده و گرينده چون رعد و رباب تا ز حسن دلبران كش جدا ماند آن ديار * تا ز فر لعبتان خوش تهى گشت آن جناب آب چشم عاشقان نوحه‌گر در هجرشان * كرد چون توفان نوح آن را همه يكسر خراب گر وطن گيرى كنون در وى صبا بينى جليس * ور سخن گويى كنون در وى صدا يا بى جواب گه ز تنهايى درو دمساز گردم با طيور * گه ز شيدايى درو همراز باشم با ذياب گوش من سوى سماع و هوش من سوى صبوح * چشم من سوى نگار و دست من سوى شراب زار و نالانم چو بلبل ديده پرخون چون تذرو * تا نفورم كرد از آن كبك درى بانگ غراب