نرگسى دارد سياه و سوسنى دارد سپيد * لالهيى دارد لطيف و سنبلى دارد بتاب
سنبل چنبرنهاد و نرگس خنجرگذار * لالهء شكرفشان و سوسن عنبرنقاب
اين چو موى من به رنگ و آن چو پشت من به خم * اين چو اشك من به لون و آن چو بخت من به خواب
هشت چيزم هشت چيز اندر غمش بگذاشتند * تا مرا بگذاشت آن نوشينلب شيرين عتاب
تن قرار و دل مرار و جان نشاط و لب سخن * طبع كام و دست جام و روى رنگ و چشم خواب
كبك نازى بلبل آوازى كه تا رفت از برم * شد شب و روزم چو عمر كركس و پرغراب
بر مثال ديدهء مورست تنگ او را دهان * همچو عيش خصم دستورست تلخ او را جواب
صاحبى كز بزمگاه و طبع و خلق و لفظ او * سال و مه باشند بىفر و محل و قدر و آب
روضهء خلد برين و چشمهء ماء معين * نافهء مشك تتار و دانهء در خوشاب
صد سوار ساخته وز حضرت او يك رسول * صد حسام آخته وز مجلس او يك خطاب
دست گوهربار او را مايهء رزق بشر * تيغ جوهردار او را عهدهء قوت كلاب
بر نگين دوستان او لهم دار السلام * بر جبين دشمنان او لهم سوء العذاب
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 670
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٦٧٠