آرى شكسته گردد ناموس ساحران * در موضعى كه در كف موسا بود عصا
وانكس كه گويد از ره دعوى كنون همى * كاندر ميان خلق مميز چو من كجا
ديوانه را همىبگزيند به هوشيار * بيگانه را همىنشناسد ز آشنا
بر فضل من كنند به هر موضعى حسد * بر نقص من دهند به هر حاجتى رضا
با ناصحان من نسكالند جز نفاق * با حاسدان من ننمايند جز صفا
مرد آن بود كه دست ندارد ز دوستى * لو بست الجبال أو انشقت السما
و له
اى قلم در دست تو چون در كف موسى عصا * وى كرم در طبع تو چون در لب عيسى دعا
اين فزايد دوستان را گاه الفت زندگى * وان نمايد دشمنان را گاه دهشت اژدها
پيش حلم تو چو طبع تو سبك باشد زمين * پيش طبع تو چو حلم تو گران باشد هوا
سوى صدر و كاخ و راى و همتت دارند ميل * گاهوبيگه دولت و اقبال و عز و كبريا
همچو آهن سوى مغناطيس و حربا سوى شمس * چون صدف سوى سحاب و كاه سوى كهربا
گر نهد در سايهء قصر تو تيهو آشيان * ور كند در پايهء تخت تو آهو متكا
آن بخارد ديدهء باز سفيد اندر شكار * وين به درد سينهء شير سياه اندر وغا