تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 664

مساهمون:

ص٦٦٤
در گلشن مراد بود باده سرخ‌گل * در كشتى نشاط بود باده بادبان آن دستگاه پير و شده پير در بهار * آن قوت جوان و جوان بوده در خزان روحيست بىكثافت و شمسيست بىكسوف * نوريست بىتغيّر و ناريست بىدخان در قيروان مغرب از آن‌سوى كوه قاف * سيمرغ كز خجالت خود ساخت آشيان گر بشنود صفات مى از آرزوى وى * در حال سوى باختر آيد ز قيروان مى خوار و مىگسار و به مى شاد باش از آنك * ما را خداى وعده به مى داد در جنان [ مى بر حلال‌زاده نباشد حرام از آنك * زو شاد ميزبان بود آسوده ميهمان ] مى بر حرام‌زاده حرامست كو به عمد * آزار ميهمان طلبد رنج ميزبان درده شراب ناب كه باشد حرام خواب * چون تيغ آفتاب زند چرخ پرفشان تا جوهرى زرگر جام شراب پر * نوشد به ياد مجلس بزم خدايگان