اصل سخا و عنصر مردى و ذات حسن * عين تواضع و سر لطف و تن بيان
هضم طعام و نفى غم و مايهء نشاط * قوت دل و توان تن و قوت روان
دارد به گاه آنكه كنى رنگش آزمون * باشد به وقت آنكه كنى بويش امتحان
لون عقيق و گونهء ياقوت و رنگ لعل * بوى عبير و نكهت مشك و نسيم بان
در فعل او نهاده گه تربيت فلك * در طبع او سرشته گه تقويت زمان
نور سهيل و تابش خورشيد و فر ماه * آرام كهل و حرمت پير و تف جوان
آن مى كه گر ز دور بدارى ز عكس آن * شنگرف سوده گردد مغز اندر استخوان
گردد ز فعل او تن بىزور زورمند * باشد ز طبع او دل غمناك شادمان
چون آب ناردان بود اندر قدح اگر * آميخته به مشك بود آب ناردان
آن را كه سودها به زيان آورد فلك * چون زو بخورد سود شمارد همه زيان
روى چو زعفران شود از وى معصفرى * وز خرمى نشاط دل آرد چو زعفران
در باغ و بوستان ز تماشا نيافت بهر * بىاو هرآنكه رفت سوى باغ و بوستان
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 663
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٦٦٣