تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 662

مساهمون:

ص٦٦٢
پيش آمدم ربع [ و ] دمن بوده حريفان را وطن * از سيرت هر مرد و زن برده تو گويى امن و جان وادى شده گلزار او گل رفته مانده خار او * بام و در و ديوار او گشته شياطين را مكان از شوره كرده پرنمك بوم و برش جور فلك * وز خاره كرده پرخسك بام و درش دور زمان گشته ديار او چمن ساكن در او زاغ و زغن * جسته درو كركس وطن كرده درو جغد آشيان در مجلس او گونه‌گون طنبور و ناى و ارغنون * در گلشنى كز حد برون سوسن بدى و ارغوان اكنون در او غول دنس هر شب دهد بانگ جرس * بينى گياه و خار و خس بر جاى گل در گلستان جوزا پر از لؤلؤ كمر مريخ چون پرخون شمر * ناهيد چون سيمين‌سپر نوماه چون زرين‌كمان

در وصف شراب نظم كرده است

چون صبح بركشد علم ساده پرنيان * بايد كشيد رايت عشرت بر آسمان زان پيش كآفتاب سر از كوه برزند * بايد ميى به بوى گل و رنگ ارغوان آن بادهء به نور مه و عكس آفتاب * كز آفتاب و ماه دهد روز و شب نشان معيار عقل و داروى خواب و فروغ‌روى * درمان درد و قوت شخص و غذاى جان
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 662 | رضا قليخان هدايت