پيش آمدم ربع [ و ] دمن بوده حريفان را وطن * از سيرت هر مرد و زن برده تو گويى امن و جان
وادى شده گلزار او گل رفته مانده خار او * بام و در و ديوار او گشته شياطين را مكان
از شوره كرده پرنمك بوم و برش جور فلك * وز خاره كرده پرخسك بام و درش دور زمان
گشته ديار او چمن ساكن در او زاغ و زغن * جسته درو كركس وطن كرده درو جغد آشيان
در مجلس او گونهگون طنبور و ناى و ارغنون * در گلشنى كز حد برون سوسن بدى و ارغوان
اكنون در او غول دنس هر شب دهد بانگ جرس * بينى گياه و خار و خس بر جاى گل در گلستان
جوزا پر از لؤلؤ كمر مريخ چون پرخون شمر * ناهيد چون سيمينسپر نوماه چون زرينكمان
در وصف شراب نظم كرده است
چون صبح بركشد علم ساده پرنيان * بايد كشيد رايت عشرت بر آسمان
زان پيش كآفتاب سر از كوه برزند * بايد ميى به بوى گل و رنگ ارغوان
آن بادهء به نور مه و عكس آفتاب * كز آفتاب و ماه دهد روز و شب نشان
معيار عقل و داروى خواب و فروغروى * درمان درد و قوت شخص و غذاى جان