تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 661

مساهمون:

ص٦٦١

201 جوهرى زرگر بخارايى

شاعرى است عذب البيان و فصيحى رطب اللسان در صحبت اديب صابر بن اسماعيل ترمذى كسب كمالات شعرى كرده و مداح سلطان معز الدّين سليمان شاه بن محمد بن ملكشاه سلجوقى است مدتها در اصفهان ساكن بوده ، گويند نظم داستان احمد و مهستى به وى منسوب است علىاىحال شاعرى شيرين‌مقال نيكوخصال كثير المال بوده اشعارش كمياب است و از اشعار آن جناب مىباشد نوشته شد : * * *
اى تند و بدخو ساربان تندى مكن با كاروان * منزل بدين دورى مكن اشتر بدين تيزى مران كز بانگ خلخال و جرس بر من جهان شد چون قفس * شد بسته در نفسم نفس شد خسته در جسمم روان هودج فروگير از هيون تا آيد از هودج برون * با قد چون سيمين ستون آن لاله‌روى دل‌ستان همچون بهار آراسته چون گلبن پيراسته * رخ چون مه ناكاسته بر همچو خرم بوستان صافى تن او نسترن بو يا بر او ياسمن * يا زان قد او نارون رنگين لب او ناردان سيمين‌بر و كوچك‌دهن پروين‌رخ و سيمين‌ذقن * سنگين‌دل و سيمينه‌تن نوشين‌لب و شيرين‌دهان بر رخ نگار آزرى از چشم سحر سامرى * در بر پرند ششترى بر تن قباى پرنيان چون كرد چرخ نيلگون او را ز دست من برون * گرد جهان گردم كنون در جست‌وجوى او جهان