201 جوهرى زرگر بخارايى
شاعرى است عذب البيان و فصيحى رطب اللسان در صحبت اديب صابر بن اسماعيل ترمذى كسب كمالات شعرى كرده و مداح سلطان معز الدّين سليمان شاه بن محمد بن ملكشاه سلجوقى است مدتها در اصفهان ساكن بوده ، گويند نظم داستان احمد و مهستى به وى منسوب است علىاىحال شاعرى شيرينمقال نيكوخصال كثير المال بوده اشعارش كمياب است و از اشعار آن جناب مىباشد نوشته شد :
* * *
اى تند و بدخو ساربان تندى مكن با كاروان * منزل بدين دورى مكن اشتر بدين تيزى مران
كز بانگ خلخال و جرس بر من جهان شد چون قفس * شد بسته در نفسم نفس شد خسته در جسمم روان
هودج فروگير از هيون تا آيد از هودج برون * با قد چون سيمين ستون آن لالهروى دلستان
همچون بهار آراسته چون گلبن پيراسته * رخ چون مه ناكاسته بر همچو خرم بوستان
صافى تن او نسترن بو يا بر او ياسمن * يا زان قد او نارون رنگين لب او ناردان
سيمينبر و كوچكدهن پروينرخ و سيمينذقن * سنگيندل و سيمينهتن نوشينلب و شيريندهان
بر رخ نگار آزرى از چشم سحر سامرى * در بر پرند ششترى بر تن قباى پرنيان
چون كرد چرخ نيلگون او را ز دست من برون * گرد جهان گردم كنون در جستوجوى او جهان