199 جمال الدّين دكنى
نامش محمد بن نصير از فضلاى روزگار و از شعراى نامدار بوده نظما و نثرا عربيا و فارسيا گوى كمال از همگنان ربوده محمد عوفى گفته كه او را تأليفات است از جمله مجلسآراى شهابى متضمن فوائد شافيهء كافيه است مداح ملك قطب الدّين شهريار هند بوده است از اشعار او منتخب و ثبت افتاد :
در صفت شمشير ممدوح گفته
آسمان رنگپيكرى كه ازو * روز روشن ستاره تابان است
چون عروسان ببسته زيور ليك * زيور دست پادشاهان است
خورشش آب و آتشست وليك * آتشش زير آب پنهان است
اشك خون بارد و به خنده مدام * تازهروى و سپيددندان است
جمله تن شد زبان كه روز وغا * شاه را مادح و ثناخوان است
و له
آن مظفر كامگار و آن مؤيد نامدار * آن مكرم شهريار و آن مبارك پادشاه
عالمى در صدر مسند لشكرى در پشت زين * آسمانى در قبا و آفتابى در كلاه
آنكه حلم طبع او وقت طلوع آفتاب * زردرخ دارد ز خجلت كوه را مانند كاه
آخر ماه از شعاع روى او پنهان شود * اول مه رخ نمايد سر فروافگنده ماه