و له ايضا
هلال ماه صيام از سپهر ناگاهى * بتافت ربك ربى و ربك اللهى
بسان زورق سيمين ميان دريايى * بسان نعل زرى اوفتاده در راهى
چنان كه بر دم طاوس نيمدايرهاى * چو موىبند عمود از كبود خرگاهى
به شبه سيمين داسى به شكل زرين طاسى * بسان بىمى جامى به دست مىخواهى
چو نيم طشتى زرين فراز سبز بساط * چو آتشى كه شبانى كند شبانگاهى
ز پيش ماه همى آفتاب گشت نهان * چنان كه پيش رخى در غزا بود شاهى
و له
تو بدين كوتهى و مختصرى * اينهمه كبر و عجب تو عجبست
يك وجب نيستى و پندارى * كز سرت تا به آسمان وجبست
و له
اى كريمى كه دام منت را * كرم و بخشش تو دانهء ماست
از تو ما را شكايتيست لطيف * وان نه از تست از زمانهء ماست
آنچه مىبود كم فرستادى * كه همه شهر پرفسانهء ماست
اگر آن را شراب شايد خواند * چاه ما پس شرابخانهء ماست