تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 655

مساهمون:

ص٦٥٥

و له ايضا

هلال ماه صيام از سپهر ناگاهى * بتافت ربك ربى و ربك اللهى بسان زورق سيمين ميان دريايى * بسان نعل زرى اوفتاده در راهى چنان كه بر دم طاوس نيم‌دايره‌اى * چو موىبند عمود از كبود خرگاهى به شبه سيمين داسى به شكل زرين طاسى * بسان بىمى جامى به دست مىخواهى چو نيم طشتى زرين فراز سبز بساط * چو آتشى كه شبانى كند شبانگاهى ز پيش ماه همى آفتاب گشت نهان * چنان كه پيش رخى در غزا بود شاهى

و له

تو بدين كوتهى و مختصرى * اين‌همه كبر و عجب تو عجبست يك وجب نيستى و پندارى * كز سرت تا به آسمان وجبست

و له

اى كريمى كه دام منت را * كرم و بخشش تو دانهء ماست از تو ما را شكايتيست لطيف * وان نه از تست از زمانهء ماست آنچه مىبود كم فرستادى * كه همه شهر پرفسانهء ماست اگر آن را شراب شايد خواند * چاه ما پس شرابخانهء ماست