و له ايضا
پوستينى بخواستم از تو * تا زمستان به سر برم در آن
حرمت ما بر تو بود چنانك * حرمت پوستين به تابستان
بده اى خواجه پوستينم هين * پيشتر ز آنكه پوستينت هان
و له
اين چه شهرست سراسر آشوب * اين چه قومند تمامى تلبيس
با چنين شهر سقى اللّه دوزخ * با چنين قوم عفى اللّه ابليس
رباعى
در راه دلم ز عشق تو صد دامست * اميد من سوختهدل بس خامست
آن را كه تويى يار چه بىيار كسست * وان را كه تويى دوست چه دشمن كامست
* * *
آن سنبل پست پر ز تابش نگريد * وان نرگس مست نيمخوابش نگريد
دى گفتمش از عشق تو خون گشت دلم * گفتا نه تو و نه دل جوابش نگريد
* * *
در هجر تو گفتم كه ز جان مىترسم * وصل آمد و من هم آنچنان مىترسم
آنگه ز زبان دشمنان ترسيدم * امروز ز چشم دوستان مىترسم
* * *
گر دسترسى به سيم و زر داشتمى * با وصل تو دست در كمر داشتمى
همرنگ رخ ار به كيسه زر داشتمى * خال از رخ تو به بوسه برداشتمى