تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 656

مساهمون:

ص٦٥٦

و له ايضا

پوستينى بخواستم از تو * تا زمستان به سر برم در آن حرمت ما بر تو بود چنانك * حرمت پوستين به تابستان بده اى خواجه پوستينم هين * پيشتر ز آنكه پوستينت هان

و له

اين چه شهرست سراسر آشوب * اين چه قومند تمامى تلبيس با چنين شهر سقى اللّه دوزخ * با چنين قوم عفى اللّه ابليس

رباعى

در راه دلم ز عشق تو صد دامست * اميد من سوخته‌دل بس خامست آن را كه تويى يار چه بىيار كسست * وان را كه تويى دوست چه دشمن كامست
* * *
آن سنبل پست پر ز تابش نگريد * وان نرگس مست نيم‌خوابش نگريد دى گفتمش از عشق تو خون گشت دلم * گفتا نه تو و نه دل جوابش نگريد
* * *
در هجر تو گفتم كه ز جان مىترسم * وصل آمد و من هم آن‌چنان مىترسم آنگه ز زبان دشمنان ترسيدم * امروز ز چشم دوستان مىترسم
* * *
گر دسترسى به سيم و زر داشتمى * با وصل تو دست در كمر داشتمى همرنگ رخ ار به كيسه زر داشتمى * خال از رخ تو به بوسه برداشتمى
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 656 | رضا قليخان هدايت