تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 652

مساهمون:

ص٦٥٢
به دو بود به همه حال نازش زردشت * وزو بود به همه حال قبلهء دهقان نشان معجز موسى همىدهد از خويش * كه از نخست عصا بود و پس شود ثعبان شعاع جرم لطيفش ميان ظلمت در * مثال جان فرشته‌ست در تن شيطان چو سندروسين شاخى ز باد در حركت * چو كهرباگون كوهى ز زلزله جنبان ازو نعامه تنقل كند به صحرا در * وزو سمندر رقص آورد به هندستان هميشه در تب‌ولرزست و مىخورد همه چيز * از آن سبب كه مر او را ز احتماست زيان مگر كه تعزيت خويشتن بداشت از آنك * نهاد بر سر خاكستر و نشست در آن عزيز همچو حيات و مهيب همچو اجل * شريف همچون عقل و لطيف همچون جان چو وهم دانا تيز و چو طبع عاقل تند * چو رأى پير قوى و چو بخت خواجه جوان بزرگ مفتى اسلام صدر دين مسعود * كه مثل او ننمايد فلك به صد دوران زمانه فعل و زمين حلم و آسمان رفعت * قضا نفاذ و قدر قدرت و ستاره توان