تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 651

مساهمون:

ص٦٥١
مگر كه باد خزانى به باغ ضرابست * كه آفتابش كوره‌ست و آبدان سندان كه چون درست مكلس شده‌ست برگ درخت * كه چون سبيكهء نقره‌ست روى آب روان اگر نه سيمگرى داند ابر از پى چيست * همىفشاند نقره چو سونش سوهان چو خنده آيد از زعفران چه معنى كه ابر * ز زعفران كه به باغست مىشود گريان ببين كه ماه ز سرما چگونه مىلرزد * ببين كه پروين برهم همىزند دندان به خرگه اكنون بنشين ز بامداد كنون * بخواه پيش و برافروز گوهرى خندان مهيب و تند و سرافراز و تيز و گردنكش * لهيب و بددل و بىتاب و سركش و فتان زمانه سيرت و گردون نهيب و دريا جوش * زمان‌گذار و زمين فعل و آسمان جولان درخت‌افگن و خاراگداز و دشمن‌سوز * سپهرگردش و گردون‌گشاى و قلعه‌ستان چو كوه كوه عقيق و چو توده تودهء زر * چو پاره پارهء روح و چو رشته رشتهء جان ز عكس او همه روى هوا پر از لاله * ز جرم او همه روى زمين پر از مرجان سپيد و زرد به هم در چو نرگس مسكين * سياه و سرخ به هم در چو لالهء نعمان