تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 650

مساهمون:

ص٦٥٠

و له

زهى دهان تو ميم و ز لعل حلقهء ميم * زهى دو زلف تو جيم و ز مشك نقطهء جيم شد آتش رخ تو بر دو زلف تو بستان * مگر كه زلف و رخت آتشست و ابراهيم اسير شد دل مسكين به دام عشق چو ديد * به زير دانهء ناز آن دو رسته در يتيم سيه‌گليمى من شد ز عارض تو پديد * زند ازين‌پس حسن تو طبل زير گليم

و له

خطا نيفتد بر تيغ و بر قلم پس ازين * كه باس و علم تو شد پاسبان تيغ و قلم صرير كلك تو و عكس خنجر تو همى * چو رعد و برق جهد ز آسمان تيغ و قلم به بحر ماند دستت از آن همىخيزد * هميشه زو گهر و خيزران تيغ و قلم ولى و خصم تو گردند عقد گردن و گوش * ز در و لعل كه خيزد ز كان تيغ و قلم

و له ايضا

شكست گونهء باغ از نهيب باد خزان * ببرد باد خزان برگ و شاخ و رنگ رزان نماند قوت آذر ز صولت آذر * برفت آب رياحين ز صدمت آبان مگر كه زاغ به اقطاع باغ كردستند * از آنكه رخت بدر برد بلبل از بستان از آن همىنزند سرو دست كاندر باغ * هزاردستان بر گل نمىزند دستان چو عرضه‌گاه قيامت شدست ساحت باغ * كه مرغ خامش گشت و درختها عريان ز برگ گشت زمين همچو روى عاشق زرد * ورق ز شاخ درختان چو نامه‌ها پران
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 650 | رضا قليخان هدايت