و له ايضا
زهى عالىبناى قصر معمور * كه باد آفات دهر از ساحتت دور
هواى روشنت چون مطلع مهر * بناى عاليت چون روضهء حور
فرود قبهء تو قبهء چرخ * به زير پايهء تو پايهء طور
نهادت ايمنست از گردش چرخ * بنايت ايمن است از نفخهء صور
لغز در تعريف حمام
چه گويى چيست آن شكل مدور * كه دارد خيمه با گردون برابر
چو ايوانى كشيده بر سر آب * چو خرگاهى زده بر روى آذر
چو عقل عاقلان هم پاك و هم خوش * چو طبع زندگان هم گرم و هم تر
ز آبش رشگ برده آب حيوان * ز حوضش شرم خورده حوض كوثر
برهنه گشته در وى همچو در حشر * بزرگ و خُرد و درويش و توانگر
بهشتست او ازين معنى كه هرگز * نه سرما اندرو بينى و نه خور
به دوزخ نيز مىماند ازآنرو * كز آتش مىشود كارش مقرر
همه آلودگان آيند در وى * برون آيند ازو پاك و منور
يكى كعبهست و جز احرام بسته * نه مؤمن اندرو آيد نه كافر
يكى لعبت درو از بهر خدمت * دو روى و دهزبان و زرد و لاغر
به شكل جدول تقويم در وى * بسى خطهاى بىپرگار و مسطر
به مويى كار او آويخته و او * هنوز آويخته از موى دلبر
كند ريش وزير و زلف خاتون * ضعيفى ديده كس زينسان ستمگر
و له
كار اين مختصر آباد ندارد وزنى * گر همه زان تو گردد به چنين ملك مناز