تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 648

مساهمون:

ص٦٤٨

و له ايضا

زهى عالىبناى قصر معمور * كه باد آفات دهر از ساحتت دور هواى روشنت چون مطلع مهر * بناى عاليت چون روضهء حور فرود قبهء تو قبهء چرخ * به زير پايهء تو پايهء طور نهادت ايمنست از گردش چرخ * بنايت ايمن است از نفخهء صور

لغز در تعريف حمام

چه گويى چيست آن شكل مدور * كه دارد خيمه با گردون برابر چو ايوانى كشيده بر سر آب * چو خرگاهى زده بر روى آذر چو عقل عاقلان هم پاك و هم خوش * چو طبع زندگان هم گرم و هم تر ز آبش رشگ برده آب حيوان * ز حوضش شرم خورده حوض كوثر برهنه گشته در وى همچو در حشر * بزرگ و خُرد و درويش و توانگر بهشتست او ازين معنى كه هرگز * نه سرما اندرو بينى و نه خور به دوزخ نيز مىماند ازآن‌رو * كز آتش مىشود كارش مقرر همه آلودگان آيند در وى * برون آيند ازو پاك و منور يكى كعبه‌ست و جز احرام بسته * نه مؤمن اندرو آيد نه كافر يكى لعبت درو از بهر خدمت * دو روى و ده‌زبان و زرد و لاغر به شكل جدول تقويم در وى * بسى خطهاى بىپرگار و مسطر به مويى كار او آويخته و او * هنوز آويخته از موى دلبر كند ريش وزير و زلف خاتون * ضعيفى ديده كس زين‌سان ستمگر

و له

كار اين مختصر آباد ندارد وزنى * گر همه زان تو گردد به چنين ملك مناز
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 648 | رضا قليخان هدايت