تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 646

مساهمون:

ص٦٤٦
خوشدلى خواهى ببينى بر سر چنگال شير * عافيت خواهى بيابى در بن دندان مار تا كى اين راه مزور راه بايد رفت راه * تا كى اين كار مزخرف كار بايد كرد كار دوزخ تو چيست مىدانى زبان و دست تو * اين سخن بازيچه نبود نزد مرد هوشيار ز آنكه اينجا از زبان و دست تو گر رسته‌اند * دان كه خواهى بود از دوزخ بدان سر رستگار قوت پشه ندارى چنگ با پيلان مزن * همدل مورى نيى پيشانى شيران مخار بوده‌اى يك قطره آب و پس شوى يك‌مشت خاك * در ميانه چيست اين آشوب و چندين كارزار تو به چشم خويشتن بس خوبرويى ليك باش * تا شود در پيش رويت دست مرگ آيينه‌دار لطمه‌يى از شير مرگ و زين پلنگان صد گروه * قطره‌اى از بحر قهر و زين نهنگان صد هزار از تو مىگويند هرروزى دريغا ظلم دى * وز تو مىگويند هر سالى عفى اللّه جور پار ظلم صورت مىنبندد در قيامت ور نه من * گفتمى اينك قيامت نقد و دوزخ آشكار باش تا چون باز دارد صدمت يك نفخ صور * هم زمين را از قرار و هم فلك را از مدار روشنان چرخ را بينى فروكشته چراغ * بختيان كوه را بينى فرو كرده مهار