تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 638

مساهمون:

ص٦٣٨
فضل تو پاينده باد صيت تو پوينده باد * كه از وجود تو فضل رونق و سامان برد

در شكايت از روزگار و حساد نابكار گويد

درين مقرنس زنگار خورد دوداندود * مرا به كام بدانديش چند بايد بود به آه ازين قفس آبگون برآرم گرد * به اشك ازين كرهء آتشين برآرم دود نماند تيرى در تركش قضا كه فلك * سوى دلم به سرانگشت امتحان نگشود چو خارپشتى گشتم ز تير آزارش * كه موى بر تن صبرم ز تير او بشخود رسيد عمر به پايان و طرفة العينى * نه بخت شد بيدار و نه چشم فتنه غنود نه پاى همت من عرصهء اميد سپرد * نه دست نهمت من دامن مراد بسود به‌رغم حاسد و بدخواه پيش دشمن و دوست * چو صبح خنده زنم خنده‌هاى خون‌آلود چو نام و ننگ فزايد عنا نه نام و نه ننگ * چو زاد و بود نمايد جفا نه زاد و نه بود چو نيست هيچ تميز از قصور عقل چه نقص * چو نيست هيچ سخن‌دان وفور فضل چه سود ز بس تراكم احداث در سراى وجود * بجز به كتم عدم در نمىتوان آسود
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 638 | رضا قليخان هدايت