تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 635

مساهمون:

ص٦٣٥

در جواب قصيدهء حكيم خاقانى شيروانى گفته و به شيروان نزد خاقانى فرستاده

كيست كه پيغام من به شهر شروان برد * يك‌سخن از من بدان مرد سخن‌دان برد گويد خاقانيا اين همه ناموس چيست * نه هركه دو بيت گفت لقب ز خاقان برد دعوى كردى كه نيست مثل من اندر جهان * كه لفظ من گوى نطق ز قيس و سحبان برد عاقل دعوى فضل خود نكند ور كند * بايد كز ابتدا سخن به پايان برد كسى بدين مايه علم دعوى دانش كند * كسى بدين‌قدر فضل نام بزرگان برد تحفه فرستى ز شعر سوى عراق اينت جهل * هيچ‌كس از زيركى زيره به كرمان برد مرد نماند از عراق فضل نماند از جهان * كه دعوى چون تويى سر سوى كيوان برد شعر فرستادنت دانى ماند به چه * مور كه پاى ملخ پيش سليمان برد نظم گهرگير تو گفته خود سربه‌سر * كس گهر از بهر سود باز به عمان برد يا نه چنان دان كه هست سحر حلال اين سخن * سحر كسى خود بر موسى عمران برد كسى بر آفتاب نور چراغ آورد * كسى بر ماهتاب جامهء كتان برد كس اين سخن بهر لاف سوى عراق آورد * و اللّه اگر كافر اين به كافرستان برد